تبليغاتX
درباره زندگی

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

Lilypie Maternity tickers
زمانی که زنها سخن می گویند

سه شنبه 2 خرداد1391
م : ن : همدم

روزانه 88

۱. حوصلم سر رفته  سرعتم مثل قبل نیست و سنگین شدم و همش روی تخت دراز کشیدم...کار مفیدی انجام نمیدم !...الان هم که امتحانهام شروع شده و دیروز و امروز املا و جغرافی داشتم و تا دهم خرداد هم ادامه داره ....میگم داشتم چون ماشالله مبینا را اصلا نمیتونم به خودش واگذار کنم خط به خط باهاشم و بعد تا بره امتحان بده و بیاد دل از حلقومم در میاد از اون ور هم علی آقا صبح به صبح سوییچ بنده را برمیداره میبره تا دست به ماشین نزنم ....میگه ۷۰ روز را دندون روی جیگر بزار و کار دستم نده ! ....خلاصه که روزهای خسته کننده ایه و امیدوارم زودتر تموم بشه ...کلا آدم بی طاقتی هستم و این خیلی بده و خودم هم میدونم پس تمرین صبررررر میکنیمو روزی یک کتاب ۷۰۰ صفحه ای میخونم!!!! که در ادامه مطلب به این موضوع خواهم پرداخت که درخواستی دوستان هم هست که مخصوص رمان خواهد بود و کتابهای تربیتی که همیشه توی برنامم هست را فاکتور میگیرم

۲.هنوز در انتخاب اسم بلاتکلیفیم ....من سلما را دوست دارم و علی آقا مخالفه ولی هیچ پیشنهادی هم نمیده  امیدوارم خودش اسمش را با خودش بیاره ...

۳. تو نی نی سایت میخونم که بعضی مامانا میان و از کم تکون خوردن نی نیشون گله میکنند ....حالا یا بچه اولشون هست هم رحم خشک تره و هم کمتر احساس میکنند و یا واقعا جنین کم تحرکی دارند !! حالا ماشالله این خانومی ما از صبح تا شب تو کار ایروبیک هستشبه خصوص چون شکمم افتادگی داره دکتر گن مخصوص داده و میبندم ووقتی باز میکنم انگار بچم از زندان آزاد شده موج مکزیکی برای خودش راه میندازه و دور افتخار میزنه چند روز پیش مبینا و سارینا دستاشون را یکی در میون روی دلم گزاشتند تا ببینند چه خبره ....که همون موقع چنان لقد محکی نثار جفتشون کرد که مبینا جیغ زد و پرید اون طرف و سارینا رنگ و روی پریده فقط نگاه میکرد و باورش نمیشد 

۴.جمعه غروب رفتیم طرف ولنجک دوری زدیم و سری هم به پسر خالم زدیم که تو پاساژ ت و چ ا ل مغازه دارند ....کلا پاساژ خاصیه ...برای افراد خاص ...خود پسر خالم هم میگه اینجا قشری میان که اصلا قیمت براشون مهم نیست و هر چی بپرونی مشتری خودش را داره و نمیگه چرا اینقدر؟!! ...رفتم بلوز و شلوار نخی تو خونه ای دیدم تا برای زایمان بخرم ...ساده و خنک بود ...زده بود هفده و نیم گفتم چه خوب داشتم رنگها را بررسی میکردم تا بخرم بعد یکم بیشتر به صفرها دقت کردم دیدم ببخشید اشتباه شد و ۱۷۵ هزار تومن بودگفتم ببخشید برم دور بزنم برمیگردم ولی کلا خوب بود و دوری زدیم و اومدیم خونه املت هم نوش جان کردیم جای شما خالی

۵.چهارشنبه اول ماه رجب هستش ...من عاشق این سه ما هستم ...رجب و شعبان و رمضان ...یشتر سالها این تاریخ را روزه گرفتم اما امسال توفیق ندارم ....اگر شما داشتید من را از دعاتون محروم نکنید ...خیلییییییییی التماس دعا ....برای همدیگه همیشه اول سلامتی و دوم سلامتی و آخر هم سلامتی بخواییم اگر باشه همه چیز درست خواهد شد و خواهد گذشت

۶. فکر نمیکردم تو صندلی داغ انقدر سوال داشته باشیدخیلیها انرژی خیلی خوبی بهم میدن ...مرسییییییییییییییی

۷. ع ش ق و ج ز ا را میبینید ؟! ....به نظرم از تمام سریالهایی که تا حالا تهاجم فرهنگی پخش کرده قشنگ تره ...داستان خطی داره و یک درام عاشقانه است ....داستانش خیلی شبیه رمانهایی هست که میخونم...و یک جوری به موضوع اصلی رمان خودم که تقابل سنت و مدرنیته هم بود برمیگرده ...فرهنگهای خیلی سنتی در مقابل جامعه امروز .....خوشم اومده و دنبال میکنم ساواش خوووبه



سه شنبه 26 اردیبهشت1391
م : ن : همدم

روزانه 87